تبليغاتX
روح زندگی
 اسرار مناسك حج

«لبيك اللهم  لبيك، لبيك لا شريك لك لبيك،‌ ان  الحمد و النعمه لك و الملك لا شريك لك.»

 

حج عبادت مفروضي است كه قلب و جسم و جان و مال انسان در اداي آن با هم هماهنگ مي‌شوند، در حالي كه ديگر عبادتها از اين ويژگي برخوردار نيستند. مسلماناني كه از توانايي كافي براي اداي آن برخوردارند، در زمان و مكان مشخصي آنرا در جهت اطاعت امر خداوند و جلب رضايتش انجام مي‌دهند.

حج با قصد و نيت خالصانه و همراه با بيرون آوردن لباسهاي دوخته شده و همه مظاهر آراستگي و اشرافيگري آغاز مي‌شود، و با انجام دادن طواف به دور كعبه پايان مي‌پذيرد.

 

اسرار مناسك حج

هر يك از مناسك حج داراي اسرار خاص خويش و رمزي است كه در لابلاي ظاهر آن نهفته است. زماني كه حجاج اقدام به اداي ظاهر مناسك حج مي‌نمايند، توجه به اسرار و حكمتها ضروري است.

احرام كه اولين مناسك حج است، در واقع به معناي فاصله گرفتن با كششهاي نارواي نفساني و امتيازات و طبقات و منزلتهاي دنيوي است، و همه ذهن و فكر و كردار و گفتار را در جهت التزام به شريعت خداوند قرار دادن است.

گفتن شعار «لبيك اللهم لبيك» و شهادت و اعلان لفظي آن به معناي از همه چيز بريدن و به خداوند روي آوردن و اوامر او را اطاعت نمودن است.

طواف نيز پس از آن به معناي روي آوردن به خداوند و چرخش جسم و روح برگرد كعبه دلها و منبع پاكيهاست، كاري است كه عاشق شيدا در آستان معشوق محبوب خويش انجام مي‌دهد،‌ محبوبي كه نعمتها و آثار عظمت و حكمتش را مي‌بيند، اما توانايي ديدن ذاتش را ندارد.

سعي نيز پس از طواف به معناي تلاش و تكاپو در ميان دو نشانه از نشانهاي رحمت براي كسب مغفرت و رضايت خداوند است.

وقوف در عرفات پس از سعي هم  به معناي كنار نهادن نام و نشان، همراه با قلبي خاشع و دستاني برافراشته و پر از اميد همراه با زباني دعاگو و آرزويي صادقانه براي كسب مغفرت خداوند رحمن و رحيم است.

پس از آن گامهاي كه در نور برداشته مي‌شود، و انوار خورشيدش سرپرده دلها را نورانيت مي‌بخشند، سنگ انداختن به سر و روي سمبل ابليس گوياي اظهار نفرت از همه پليديها و حقير شمردن همه پلشتيها و كششهاي نارواست و حركتي سمبليك براي تبلور عزمي صادقانه در مقابله با هوا پرستي تباهي‌گري افراد و جامعه‌هاست.

در پايان اين سفر سعادتبخش قرباني كردن نيز گام نهادن در پلكان رشد و مقام ايمان و ايثار و اوج گرفتن به سوي صفا و پاكي و ريختن خون رذالت با دستان فضيلت‌ساز و رمزي است در راستاي ايثار و فداكاري در محشر لشكريان پاك گرامي خداوند.

آنچه بيان گرديد گوشه‌اي بود از حقيقت و حكمت و معاني عبادت حج. همه عبادتها هر چند به اشكالي ديگر باشند، در يك هدف و حكمت به هم پيوند دارند و آن تحقق عبوديت خداوند، اخلاص در التزام به شريعت او، و روي‌آوري به بارگاه با عظمت خداوند و استعانت تنها از ذات عليم و حكيم او، و رهايي از بند و ابستگيهاي ظلمت‌زاي و ماده‌پرستي است.

اما حج نسيم روح‌انگيز و مكاني دلنواز است كه نور و هدايت خداوند را تجلي مي‌بخشد و افعال و مناسكي است كه بر اساس آن انسانها به وحدت طبيعي و فطري دست يافته و به اعماق وجدانشان باز‌مي‌گردند، «فطره الله التي فطر الناس عليها» (فطرت و سرشتي كه خداوند خود مردم را بر آن آفريده است.) حج بدين صورت نقطه اوج انسان آگاه و اهل ايمان و اطاعت، در پيشگاه معبودي واحد است، و در جهت تحقق معناي عبوديت و اخلاص براي خداوند كاملترين و فراگيرترين عبادت به شمار مي‌آيد. و به همين دليل است كه شعار شروع آن و شعاري كه در همه مراحل آنرا همراهي مي‌نمايند، و دلها را متوجه خداوند مي‌گرداند، و از غير او رويش را برمي‌گرداند، آن سرود ملكوتي است كه انسان را از زمين به معراج مي‌برد و در ملكوت آسمانها به پرواز در مي‌آورد،‌ و به وسيله آن اهل ايمان،‌

زيباترين سروشهاي خشوع و فروتني و پاسخگويي به فراخواني مولاي حقيقي خويش مهر مي‌زنند.

در اعماق قلوب خويش به وحدانيت خداوند و يكتائيش در مالكيت و ملوكيت و در نعمت دادن و فضيلت و در اداره كردن و مديريت و در استحقاق ثنا و عبادت، اعتراف مي‌نمايند و لبيك گويان با زبان حال و با ايستادن در بارگاه با عظمتش را ابراز مي‌دارند،‌ و خود را آماده فرمانبرداري از فرمانهايش مي‌كنند و به فراخوانيهايش پاسخ مثبت مي‌دهند، و بدون شك و دو دلي، آنها را چراغي فرا راه زندگي خويش قرار مي‌دهند و او را به وحدانيت در الوهيت و ربوبيت مي‌ستايند.

پروردگاري كه دعوتش اجابت مي‌شود، و انسانها به سوي بارگاه باعظمتش روي مي‌آورند، پروردگاري واحد است، و صاحب همه نعمتهايي است كه به شمار نمي‌آيند. خداوند صاحب عزتي است كه هيچگاه از عزتش كاسته نمي‌شود و توانايي است كه ناتواني در مورد او مفهومي ندارد. خداوندي كه فرامينش در آسمانها و زمين فرمانبرداري مي‌شود. پروردگار پاك و منزهي كه بجز او هيچ فرمانروا و فريادرسي مشروعيت و حقانيت ندارد.

«قل ان صلاتي و نسكي و محياي و مماتي لله رب العامين(162) لا شريك له و بذالك امرت و انا اول المسلمين(163)» انعام

                                                             از اسلام ‌آيين زندگي

|+| نوشته شده توسط عبدالله در پنجشنبه 30 آذر1385 و ساعت 21:5  
 مطففین

                                  بسم الله الرحمن الرحيم  والحمد لله رب العالمين

 

"ويل للمطففين(1) الذين اذا كتالوا علي الناس يستوفون(2) و اذا كالوهم او وزنوهم يخسرون(3) الا يظن اولئك انهم مبعوثون(4)ليوم عظيم(5) يوم يقوم الناس لرب العالمين

(6)" سوره مطففین

 

(واي بر حال كاهندگان. كساني كه وقتي براي خود مي‌پيمايند، به تمام و كمال دريافت مي‌دارند. و هنگامي كه براي ديگران مي‌پيمايند يا وزن مي‌كنند، از اندازه لازم مي‌كاهند. آيا اينان گمان نمي‌برند كه دوباره زنده مي‌گردند. در روز بسيار بزرگ و هولناكي به نام قيامت. همان روزي كه مردمان در پيشگاه پروردگار جهانيان برپا مي‌ايستند.)

«مطففين» از تطفيف مشتق است، و معناي آن كاستن در كيل و وزن است، و به كسي كه مرتكب به آن باشد، مطفف گفته مي‌شود، از اين دستور قرآن ثابت مي‌شود كه كم و كاست حرام است.

تطفيف تنها در كيل و وزن نيست بلكه كاستن از حق حقدار در هر چيز، جزو تطفيف و حرام است       

                         

      حديثي از حضرت عبدالله بن عباس (رض) روايت است كه رسول خدا (ص) فرمود: «خمس بخمس» يعني سزاي پنج گناه پنچ چيز است:

1- كسي كه عهد و پيمان را بشكند، خداوند دشمن را بر او مسلط مي‌كند.

2- ملتي كه قانون خدا را رها ساخته مي‌خواهد موافق به قانوني  ديگر عمل كند، بين آنها فقر و فاقه و احتياج عام مي‌گردد.

3- قومي كه زنا و بي‌حيايي در آنها رايج گردد، خداوند طاعون و امراض ديگر بر آنها مسلط  مي‌گرداند.

4- كساني كه در كيل و وزن كوتاهي كنند، خداوند آنها را به قحط مبتلا مي‌سازد.

5- كساني كه زكات ادا نمي‌كنند، خداوند باران را از آنان باز مي‌دارد.

 

    طبراني از حضرت ابن عباس روايت كرده است كه رسول خدا (ص) فرمود: قومي كه در ميان آنها خيانت در اموال غنيمت رايج باشد، خداوند بيم دشمن را در قلوب آنها مي‌اندازد، و قومي كه ربا‌خواري بين آنان رواج يابد، مرگ و مير در ميان آنها اضافه مي‌شود، و قومي كه در كيل و وزن، كم و كاست نمايند، خداوند رزق آنها را قطع مي‌نمايد، و كساني كه بر خلاف دستور خداوند داوري نمايند، بين آنان قتل و خونريزي عام مي‌گردد و كساني كه در معاملات غداري و عهدشكني مي‌كنند، خداوند دشمن را بر آنها مسلط مي‌گرداند.

 

|+| نوشته شده توسط عبدالله در جمعه 24 آذر1385 و ساعت 21:22  
 انتخاب: طغیان یا تسلیم؟!

                                      بسم الله الرحمن الرحيم  والحمد لله رب العالمين

 

"فاما من طغي(37) و ءاثر الحيوه الدنيا(38) فان الجحيم هي الماوي(39) و اما من خاف مقام ربه و نهي النفس عن الهوي(40) فان الجنه هي الماوي(41)"

 

(اما آن كسي كه طغيان و سركشي كرده ، و زندگي دنيا را بر آخرت ترجيح داده باشد. قطعاً دوزخ جايگاه اوست. و اما آن كس كه از جاه و مقام پروردگار خود ترسيده ، و نفس خود را از هوي و هوس باز داشته باشد. قطعاً بهشت جايگاه اوست.)

نخست علامات  ويژه‌ي اهل جهنم بيان شده: اول طغيان يعني سركشي از پايبندي احكام خدا و رسولش، دوم ترجيح زندگي دنيوي بر زندگي آخرت، يعني هرگاه چنين كاري پيش بيايد كه از اختيار نمودن آن در دنيا، لذت و آرامش به دست بيايد، ولي در آخرت بر آن عذابي مقرر است، او لذت دنيا را ترجيح داده فكر آخرت را از نظر مي‌اندازد، كسي كه در دنيا به اين دو بلا مبتلا باشد جهنم مسكن اوست، سپس هم چنين براي اهل جنت دو علامت نشان داد: اول اين كه هر شخصي در دنيا از هر كار و عمل خويش چنين خطري داشته باشد، كه من روزي به دربار خداوند متعال حاضر شده در قبال اين اعمال حسابي پس بدهم، دوم اين كه او نفس خود را كنترل نموده از خواهش‌هاي ناجايزش باز دارد. در حقيقت ترس خداست كه نفس را از پيروي هوي و هوس باز مي‌دارد. پس كسي كه در دنيا به اين صفت متصف باشد قرآن به او مژده داده است كه بهشت منزل او خواهد بود.

درجات سه‌گانه‌ي مخافت با نفس

اول: انسان از عقايد باطل كه مخالف با ظاهر نصوص و اجماع سلف باشند، پرهيز نمايد

دوم: چون او به گناه و معصيتي اراده كند به ياد آورد كه بايد نزد پروردگار حساب پس بدهد،‌ بنابر اين تصور، دست از گناه بردارد، تكمله‌ي اين دومين درجه اين است كه انسان از شبهات هم اجتناب نمايد، و از اشتغال به كار جايز و مباهي كه منجر به ارتكاب امر ناجايز باشد، پرهيز كند.

مخالفت با نفس را از آنچه گناه صريح و سيئات است، مي‌توان با كوشش خود دريافت، و در آن پيروز شد، ولي يكي از هواهاي نفس آن است كه شامل عبادات و اعمال حسنه مي‌باشد، مانند ريا نمودن و خود پسندي. اينها چنان گناهان دقيق و شديد هواي نفس‌اند كه خود انسان در آن بيشتر فريب مي‌خورد، و عمل خود را درست و صحيح مي‌پندارد، و آن همان هواي نفس است كه پيش از همه و بيشتر از همه لازم است كه با آن مخالفت بشود.

سوم: اعلي ‌ترين درجه‌ي مخالفت با هواي نفس اين است كه: بوسيله‌ي كثرت مجاهدت و رياضت نفس خود را چنان تزكيه نمايد كه هواي نفساني در آن باقي نماند، تا او را به سوي شر بكشد.

اين مقام، مقام ولايت خاصه است و براي كسي ميسر مي‌گردد كه به اصطلاح اهل تصوف «فاني في الله و باقي بالله» باشد.

مصداق آيه‌ي 42 سوره‌ي حجر كه در خطاب به شيطان گفته شده: "ان عبادي ليس لك عليهم سلطان" كه تو بر بندگان خاص من هيچگونه تسلطي نخواهي داشت. و نيز مصداق حديث رسول الله (ص) كه فرمود: «تا هواي نفساني كسي تابع تعليمات من نباشد، نمي‌تواند مؤمن كامل باشد

                                                               (اللهم ارزقنا بفضلك و كرمك)

 

از تفسير معارف القرآن    

|+| نوشته شده توسط عبدالله در چهارشنبه 22 آذر1385 و ساعت 18:14  
 شکر

                                                   بنام آفريدگار مهربان

" اعملوا آل داود شكرا و قليل من عبادي الشكور " سبا 13

اي خاندان داود! سپاسگزاري (اين همه نعمت را) بكنيد، و (بدانيد كه) اندكي از بندگانم سپاسگزارند.

 

فضيلت شكر

خداوند در قرآن شكر را مقارن با ذكر خود قرار داده است: " و لذكر الله اكبر " « و بيگمان ذكر و ياد خدا از هر چيز ديگر ولاتر و بزرگتر است.» و مي‌فرمايد: " فاذكروني اذكركم و اشكروا لي و لا تكفرون " « پس مرا ياد كنيد تا من نيز شما را ياد كنم و از من سپاسگزاري كنيد و ناسپاسي نكنيد». و مي‌فرمايد: " و سيجزي الله  الشاكرين " « خداوند به سپاسگزاران پاداش خواهد داد.»

 

بيان حد و حقيقت شكر

حقيقت شكر آن است كه انسان نعمت را بشناسد و بداند كه آن از جانب خداست و هيچ منعمي جز او نيست،

 و پس از شناخت تفاصيل نعمت خدا در اعضا و در جسد و روح خود و در تمام آنچه از امور زندگاني كه به

 آن نيازمند مي‌باشد مسماً در قلب او يك نوع فرح و شادي نسبت به خدا و نعمت و تفضل خدا بر او ظاهر و

پديدار مي‌گردد، سپس علاقه پيدا مي‌كند به اينكه در مقابل آنها عملاً شكرگزاري كند و اين شكرگزاري با قلب و زبان و ساير اعضاي بدن انجام مي‌گيرد.

شكر با قلب به اين صورت است كه قصد و نيت خير نسبت به همه مردم داشته باشد و اين عمل را در قلب خود پنهان بدارد و هميشه آن را در ذكر و ياد خدا داشته باشد و فراموش نكند. و نسبت به هيچ كس حسد نورزد.

شكر با زبان به اين طريق است كه آن را با حمد و ستايش دال بر آن نعمت الهي اظهار بدارد. و اما با اعضا و جوارح به اينصورت است كه نعمت خدا را در راه طاعت و عبادت خدا (و در راه خدمت به مخلوقات خدا) بكار برد و از آنها جهت پرهيز از معصيت و دوري جستن اعمال نامشروع كمك بگيرد.

بنابراين شكر چشم به اين معني است كه هر عيبي را كه از مسلماني مي‌بيند آن را بپوشاند و به سوي معاصي و اعمال نامشروع ننگرد، و شكر دو گوش آن است كه آنچه از عيبها را كه مي‌شنود پنهان بدارد، و جز امور مباح و مشروع را نشنود، و همچنين ساير اعضاي بدن.

 

« انا وجدناه صابرا نعم العبد انه اواب» ص 44

(ما ايوب را مبتلا ساختيم و) او را بسيار شكيبا يافتيم، چه بنده خوبي بود، او زياد توبه و استغفار مي‌كرد.

هرگاه از كسي در باره چيزي سؤال شد اگر شكرگزاري كند پس او مطيع است و اگر اظهار ناراحتي كند، او ناسپاس و عاصي مي‌باشد.

موسي عليه‌السلام گفت: « پروردگارا چگونه ترا شكر گويم در حالي كه شكر كردن براي تو، نعمت ديگري است از جانب تو كه بر من واجب گردانيده است تا تو را شكر گويم؟»

پس از جانب خداوند وحي شد:‌ «وقتي كه اين را درك كرده‌اي پس مرا شكرگزاري نموده‌اي»

 

شكر، عبارت است از بكار بردن نعمت در راهي كه براي آن آفريده شده است.

                                       والله اعلم بالصواب و اليه المرجع و المآب

منبع:مختصر احياء علوم الدین

 

|+| نوشته شده توسط عبدالله در پنجشنبه 16 آذر1385 و ساعت 20:30  
 تفسیر صراط مستقیم از خود قرآن

                   بنام خداوند جان و خرد      

 

«قل هذه سبيلي ادعوا الي الله علي بصيره انا و من اتبعني و سبحان الله و ما انا من المشركين»   يوسف 108

(بگو: اين راه من است كه من ( مردمان را ) با آگاهي و بينش به سوي خدا مي‌خوانم و پيروان من هم (چنين مي‌باشند )، و خدا را منزه ( از انباز و نقص و ديگر ناشايست ) مي‌دانم، و من از زمره مشركان نمي‌باشم ( و كسي و چيزي را شريك خدا نمي‌انگارم ).

 

هر شخص مدعي است كه او بر صراط مستقم است و ديگران بر گمراهي، ما حداقل روزانه 17 بار از خداوند « صراط مستقيم » را مي‌خواهيم « اهدنا الصراط المستقيم ». راه نشان دادن تنها كافي نيست، چونكه الله تعالي بشر را هر دو راه؛ هم راه هدايت و هم را ضلالت و گمراهي را نشان داده است: « انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا »، « و هدينه النجدين » راه هدايت را، هم نشان داد، و راه گمراهي را هم گوشزد و تفهيم كرد، حالا اختيار به دست خود بشر است، هر كدام را انتخاب كند، هيچگونه جبري و اكراهي در كار نيست، ما از خداوند مي‌خواهيم كه اي الله ما را به راه راست روان كن و به منزل مقصود برسان.

اما صراط مستقيم چيست؟

« قل هذه سبيلي » خداوند مي‌فرمايد: بگو اين راه من است، «ادعوا الي الله علي بصيره انا و من اتبعني» نفرمودند راه الله همان است كه الله تعالي بگويد، يا قرآن كريم بگويد، و فقط به اين مقدار  هم  كفايت نكرده كه راه الله تعالي همان است كه من گفته‌ام، بلكه فرمود راه الله تعالي آن است كه من و پيروانم –اصحاب كرام- به سوي آن دعوت مي‌كنيم، « علي بصيره » و آنچه كه من و اصحاب من به آن دعوت مي‌كنيم، افسانه، رويا، تصورات يا تئوري محض نيست،بلكه با دليل و برهان، بصيرت و يقين و اجراي عملي آن، دارم راهنمايي و دعوت مي‌كنم،آگاه باشيد و با گوش دل بشنويد، راه الله همان است كه من و اصحاب من معرفي مي‌كنيم، هر كس بر خلاف قول و فعل ما و متضاد با روش ما كاري بكند، آن اتباع راه شيطان خواهد بود، در گروه مغضوب عليهم و گروه ضالين قرار خواهد گرفت، قهرو غضب حق تعالي بر او خواهد بود، او گمراه است، و از عذاب الهي رهايي ندارد.

« سبحان الله و ما انا من المشركين » حق تعالي از شريك،‌ از نقص و عيب پاك است،‌ قبلا با تاكيد خاص فرمودند « انا و من اتبعني » و حالا مي‌فرمايد « سبحان الله و ما انا من المشركين »، يعني كساني كه با رها كردن راه من و پيروانم،‌ بدنبال راه‌هاي ديگر مي‌روند،‌ و دين دست‌ساز خودشان را بر دين و شريعت من مي‌خواهند تحميل كنند،‌ آنها در واقع براي الله تعالي دارند شريك مي‌سازند،‌ بستگان‌شان را، دوستان و عزيزان‌شان را،‌ محيط و جامعه فاسدشان را، احباب خويش را با حق تعالي دارند شريك مي‌كنند. « سبحان الله »! الله تعالي از شريك پاك است،‌ شريك ندارد؛

            « سبحان الله و ما انا من المشركين » با اين جمله با صراحت اعلام فرمودند كه الله تعالي از شريك، عيب و نقص پاك و مبرا است،‌ حضرت رسول اكرم (ص) مي‌فرمايند من مشرك نيستم، من در مقابل رضايت الله از رضايت كل جهان رو گرداندم، و آن را پشت سر انداختم، من با الله تعالي احدي را شريك نمي‌سازم،و از ما كه مدعي پيروي از آن حضرت هستيم مي‌خواهد همانند او از شرك بدور باشيم.

 

يا الله! ما در هر نماز « اهدنا الصراط المستقيم » را مي‌خوانيم، آن را در دل ما جا بده و براي عمل بر آن توفيق عنايت بفرما.

يا الله! محبت خودت، محبت حبيب خودت (صلي الله عليه و سلم) و محبت اصحاب كرام –رضوان الله تعالي عليهم اجمعين- و اطاعت‌شان را نصيب ما بگردان، همه اوضاع و احوال ما را مطابق با صراط مستقيم قرار بده،‌ از محبت خودت بهره‌اي نصيب ما كن تا از كوچكترين نافرماني‌ات خجالت بكشيم.

وصل اللهم و بارك و سلم علي عبدك و رسولك محمد و علي آله و صحبه اجمعين، برحمتك يا ارحم الراحمين.

                                                          برگرفته از: آرامش زندگي در سايه تقوا

 

|+| نوشته شده توسط عبدالله در پنجشنبه 9 آذر1385 و ساعت 18:26  
  شناسنامه حضرت محمد صلي الله عليه و سلم

       شناسنامه حضرت   محمد صلي الله عليه و سلم

 

نام:                                  محمد رسول الله (ص)  

نام خانوادگي :                  هاشمي

نام پدر:                            عبدالله بن عبدالمطلب  

نام مادر:                      آمنه بنت وهب

لقب و كنيه:                    صادق (راستگو)، امين (امانت‌دار)، ابوالقاسم

نام دايه:                          حليمه سعديه

تاريخ تولد:                       ۵۷۱/۴/۲۰ ميلادي /12 ربيع الاول

محل تولد:                        مكه مكرم

شماره شناسنامه:             25 ((خاتم الانبياء)) (تعداد پيامبراني كه نام آنها در قرآن ثبت

                                است 25 نفر است)   

تاريخ صدور:                     611 ميلادي (از ابتداي بعثت)

محل صدور:                      غار حرا

محل سكونت:               مكه مكرمه،محله بني هاشم و بعد از هجرت، مدينه منوره

نژاد:                           عربي

تحصيلات:                     تعليم و پرورش رسول الله (ص) زير نظر خداوند،     

                                توسط جبرئيل انجام شده است (علمه شديد القوي)

همسران:                     خديجه بنت خويلد- عايشه بنت ابي‌بكر-سوده بنت 

                                 زمعه - حفصه  بنت عمر بن الخطاب – ام‌ حبيبه

                                 بنت ابي‌سفيان – زینب بنت خزیمه -زینب بنت

                                 جحش-ام سلمه – جويره بنت حارث – صفیه بنت

                                 حيي – ميممونه بنت حارث – ماريه قبطیه

                                 (رضی الله عنهن اجمعین)

فرزندان:                      پسران؛ قاسم – عبدالله – ابراهيم (رضي الله عنهم اجمعين )

                                 دختران؛ زينب – رقيه – ام كلثوم – فاطمه (رضي الله عنهن

                                 اجمعین)

طول عمر:                   63 سال

رنگ چهره:                  گلگون و درخشان

قد:                            متوسط مايل به بلندي

رنگ مو:                     مشكي

بيني:                          كشيده و قلمي

ابرو:                          كماني و پر پشت

مذهب(دين):               اسلام

ماموريت:                    پيامبري

حوزه ماموريت:            جهان بشريت( قل يا ايها الناس اني رسول الله اليكم جميعا )

مدت رسالت:                23 سال

تاريخ وفات:                 دوازدهم ربيع الاول سال يازدهم هجري قمري

مرقد مطهر:                مدينه منوره، حجره ام المومنين عايشه صديقه ( رضي الله عنها )

 

برخي از توصيه‌هاي پيامبر به جوانان:

 

1- به و خدا و رسولش وبه معتقدات اسلامي ايمان داشته باشيد به بهشت خواهيد رفت.

2- از ناپاكي‌هاي ظاهري و باطني( كينه، حسد، حرص و ...) پرهيز كنيد تا پاكيزه باشيد.

3- ازدواج كنيد و تنبلي و بيكاري را كنار بگذاريد.

4- به نماز پايبند باشيد و خانواده خود را نيز پايبند كنيد.

5- زكات مال خود را ادا كرده و صدقه دهيد.

6- روزه فرض را ادا كنيد و خود را به روزه گرفتن نفلي عادت دهيد.

7- حج و عمره بجاي آوريد و به زيارت مدينه منوره برويد.

8- در راه خدا به حق جهاد كنيد.

9- دانش بياموزيد، قرآن را تلاوت كنيد، خدا را ياد كنيد و دعا و تضرع نمائيد.

10- به تجارت و كشاورزي و امور فني و حرفه‌اي روي آوريد و از خيانت و احتكار بپرهيزيد.

11- از فحشا و استعمال مواد مخدر اجتناب كنيد و از حدود و مرزهاي الهي تجاوز نكنيد.

12- اخلاق پسنديده و نيكو داشته باشيد و نيكوكاري و اعمال صالح را پيشه كنيد.

13- به پيشگاه خداوند صادقانه توبه كنيد و از كاهاي زشست دست برداريد.

14- هرگز با قوانين اسلام مخالفت نورزيد.

15- به زندگی ساده عادت كنيد و بر خدا توكل نمائيد.

16- راستي و درستي را پيشه كنيد و از حيله و نيرنگ خودداري نمائيد.

17- با خويشاوندان نيكي كنيد و پيوند خويشاوندي را مستحكم نگه داريد.

18- حق همسايه، نيازمندان و بينوايان را ادا كنيد.

19- به وسيله خدمت به پدر و مادر، راه ورود به بهشت را بر خود هموار سازيد.

20- خيرخواه و سعادتخواه همه باشيد و براي نجات انسانها از نارضايتي الله و از آتش جهنم سعي و تلاش كنيد.

21- خود و ديگران را محبوب خدا سازيد از دوستان خدا باشيد.

                                                                                           اقتباس از قرآن و سنت

 

بايد بدانيم كه بزرگترين مهربان و شفيق و خيرخواه براي ما حضرت محمد (ص) هستند.

 

تهيه و تنظيم: كتابفروشي نور سراوان

|+| نوشته شده توسط عبدالله در پنجشنبه 2 آذر1385 و ساعت 21:7