|
تفسير سوره عصر (4)
كار شايسته و بايسته كارشايسته و بايسته ثمره طبيعي و ميوه سرشتي ايمان است. و حركت اتوماتيك و خودبهخودي است كه در همان لحظهاي ميآغازد كه حقيقت ايمان در دل جايگزين ميگردد. چه ايمان يك حقيقت مثبت پويا است، همين كه در دل و درون جايگزين ميگردد خود به خود به تلاش درميايد و خويشتن را در بيرون به شكل كار شايسته و بايسته نشان ميدهد... ايمان اسلامي اين است... ممكن نيست خاموش بماند و نجنبد. نهان بماند و به صورت زنده در بيرون وجود مؤمن ديده نشود... اگر ايمان نجنبد و اين جنبش سرشتي نداشته باشد، ايمان نادرستي يا مردهاي است. كار ايمان بسان كار شكوفهاي است كه بوي خود را نگاه نميدارد. بوي شكوفه به صورت سرشتي برميخيزد و منتشر ميشود. اگر بوئي ندهد، شكوفهاي در ميان نيست. از اينجا ارزش ايمان پديدار ميآيد... ايمان، حركت و عمل و ساختن و آباد كردن است... ايمان رو به خدا ميدارد... ايمان كز كردن و گوشه گيري گزيدن و منفي بافي نمودن و در زوايا و لابلاهاي دل و درون منزوي شدن نيست. ايمان تنها نيتهاي پاك و پاكيزهاي نيست كه در حركت و جنبش مجسم نگردد و پديدار نيايد. پويائي سرشت اسلام است، سرشت برجستهاي كه از ايمان نيروي بزرگ سازندهاي را در طرح زندگي و اصل حيات تشكيل ميدهد. اين معلوم و مفهوم است مادام كه ايمان ارتباط و پيوند با برنامه رباني است. اين برنامه، حركت پيوسته و پياپي در طرح هستي و در اصل جهان است. حركتي كه از تدبر و تفكر برخيزد و سرچشمه بگيرد، و رو به هدفي رود. رهبري ايمان براي مردمان رهبرياي است كه برنامه حركت است، حركتي كه سرشت جهان هستي است. حركت برگزيده و خوب و پاك و تمييزي كه سازنده است و سزاوار برنامهاي است كه از سوي خدا آمده است. ادامه دارد...
|+| نوشته شده توسط عبدالله در پنجشنبه 17 اسفند1385 و ساعت 21:38 تفسیر سوره عصر (3)
اركان و اصول ايمان اول: يگانه پرستي يزدان يگانه كه انسان را از پرستش جز يزدان يگانه به دور ميگرداند، و در درون او مساوات و برابري با جملگي بندگان را جايگزين ميگرداند. در نتيجه او در برابر كسي خواري و مذلت نشان نميدهد، و سرش را در برابر كسي جز خداوند يگانه توانا خم نميكند و براي كسي جز او كرنش نميبرد... آزادي حقيقي انسان از اينجا نشات ميگيرد و پديدار ميگردد، آن آزادي كه از درون انسان، و از تصور حقيقت موجود در هستي برميجوشد. در سراسر جهان هستي جز نيروي يگانهاي و جز معبود يگانهاي وجود ندارد. دوم:ربانيتي است كه جهت را محدود و مشخص ميسازد، جهتي كه انسان جهانبينيها و ارزشها و معيارها و اعتبارها و مقررات و قوانين خود را، و هر چيزي را كه او را به خدا، يا به هستي، و يا به مردمان پيوند بدهد، از آن جهت دريافت ميدارد. در نتيجه هوا و هوس و مصلحتخواهي و مصلحتجوئي از زندگي برميخيزد، و شريعت و عدالت جاي آن دو را ميگيرد. سوم: روشني تماس و پيوند آفريدگار و آفريده، و آشكار بودن مقام الوهيت و مقام عبوديت به صورت روشن است. تماس و پيوندي كه اين آفريده فاني را با حقيقت باقي، بدون پيچ و خم، و بدون واسطهاي در مسير، مرتبط ميسازد. به دل نوري ميافكند، و به روح آرامشي ميبخشد، و به نفس انس و الفت مطمئني ميدهد، و شك و ترديد و ترس و هراس و اضطراب و پريشاني را ميزدايد و همچنين تكبر بيجا، و خودبزرگبيني ناروا، بر بندگان خدا را از ميان ميبرد. چهارم: استقامت و ماندگاري بر برنامهاي است كه يزدان جهان آن را ميخواهد. در اين صورت خير و خوبي، يك جهش ناسنجيده ناگهاني، و يك پرش بيهدف روي دادني، و يك رخداد از همه چيز بريده و گسيخته نيست. بلكه خير و خوبي از انگيزههائي برميجوشد، و به سوي هدفي رو ميكند و جهت ميگيرد، و افراد متحد و متفق در خداشناسي و خداپرستي در آن با يكديگر همكاري و همياري مينمايند. در نتيجه گروه مسلمان داراي هدف يگانه روشني، و داراي پرچم يگانه جداگانهاي خواهند بود. همچنين نسلهاي آينده پياپي يكديگر، با اين رشته استوار متصل ميگردند و به همديگر ميپيوندند. پنجم: اعتقاد به بزگواري انسان در پيشگاه يزدان است. يزدان اعتبار انسان در نظر انسان را بالا ميبرد و والا ميكند، و در دل و درونش اين را برميانگيزد كه بايد شرم و حياء كند از افتادن و فرود آمدن از مرتبهاي كه خدا او را بدانجا اوج داده است و رسانده است. ششم: خود را بالاتر دانستن از فرو افتادن بر ماديات زندگي دنيا است –اين هم يكي از پيامهاي ايمان است- و همچنين برگزيدن آنچه در پيشگاه خدا است كه بهتر و ماندگارتر است: (و في ذالك فليتنافس المتنافسون) مطففين 26 (مسابقه دهندگان بايد براي بدست آوردن اين (چنين شراب و سائر نعمتهاي ديگر بهشت) با همديگر مسابقه بدهند و بر يكديگر پيشي بگيرند.) مسابقه دادن و بر يكديگر سبقت گرفتن براي آنچه در پيشگاه خدا است انسان را بالا ميبرد و والا ميگرداند، و انسان را پاك و پاكيزه ميدارد.... هفتم: ايمان اصل بزرگ زندگي است،اصلي كه هر شاخهاي از شاخههاي خير و خوبي از آن برميدمد، و هر ميوهاي از ميوههايش بدان ميآويزد. اگر شاخهاي از آن ببرد، شاخه قطع شدهاي از درخت است و پژمرده و خشك ميگردد. اگر ميوهاي بدان نياويزد ميوه اهريمنانهاي است و ادامه پيدا نميكند و دوام نمييابد. ايمان محوري است كه همه رشتههاي زندگي والا بدان ميپيوندد و ميچسبد. در غير اين صورت رشتهها به چيزي نميپيونددو نميچسبد، و با هواها و هوسها و جهشها و پرشهاي شهواني برباد ميرود... بدين خاطر قرآن ارزش هر عملي را ضائع ميداند كه بدين اصل برنگردد، و بدين محور محكم و استوار نشود، و از اين برنامه برندمد. (مثل الذين كفروا بربهم اعمالهم كرماد اشتدت به الريح في يوم عاصف. لا يقدرون مما كسبوا علي شيء) ابراهيم 18 (حال و وضع اعمال كساني كه به پروردگار خود ايمان ندارند، همچون حال و وضع خاكستري است كه در يك روز طوفاني، باد به تندي برآن وزد (و آن را در هوا پخش و پراكنده كند و چيزي از آن بر جاي نگذارد. چنين كافراني هم در روز قيامت) به چيزي از آنچه در دنيا (از اعمال نيك) انجام دادهاند دست نمييابند. (چرا كه گردباد كفر بر خاكستر اعمالشان وزيده است و آن را به غارت برده است.) در سوره نور آمده است: (والذين كفروا اعمالهم كسراب بقيعه يحسبه الظمان ماء، حتي اذا جاءه لم يجده شيئا) نور 39 (كافران اعمالشان به سرابي ميماند كه در بيابان بيآب و علفي شخص تشنهاي آن را آب پندارد. اما هنگامي كه به سراغ آن رود، اصلا چيزي نيابد) ادامه دارد... |+| نوشته شده توسط عبدالله در جمعه 11 اسفند1385 و ساعت 18:48 تفسیر سوره عصر (2)
ايمان چيست؟ ايمان تماس و پيوند اين موجود انسان نام و فناپذير كوچك و محدود، با اصل مطلق ازلي و ابدي و باقي و سرمدي است. آن كسي كه هستي را آفريده است. بعد از آن، ايمان تماس و پيوند انسان با جهاني است كه يزدان آن را آفريده است. ايمان تماس و پيوند انسان با قوانيني است كه بر اين جهان فرمانروا است. ايمان تماس و پيوند انسان با نيروها و انرژيهائي است كه در جهان اندوخته و انبار گرديده است. ايمان در اين وقت روان شدن از حدود و ثغور ذات كوچك خود به سوي گستره جهان بزرگ است. ايمان حركت از نيروي ناچيز انسان به سوي عظمت ناشناخته و ناپيداي انرژيهاي هستي است. ايمان حركت از حدود و ثغور عمر كوتاه انسان به سوي خط سير ابدهائي است كه جز خدا كسي از آنها آگاه نميباشد. گذشته از اين كه اين تماس و پيوند به انسان نيرو و گسترش و آزادي ميبخشد، اين تماس و پيوند به انسان لذت هستي و لذت جمال هستي مبذول ميدارد، و او را برخوردار از آفريدههائي ميسازد كه ارواح آنها با روح او مهر ميورزد. در نتيجه زندگي به كوچي در جشن الهي تبديل ميگردد، جشني كه براي انسان در هر مكاني و در هر زماني برپا گرديده است... اين خوشبختي والائي، و شادي گرانبهائي، و انس والفت با حيات و هستي است،انس و الفتي بسان انس و الفت محبوب با محبوب و دوست با دوست. اين دستاوردي است كه هيچ دستاوردي با آن برابري نميكند. از دست دادن آن خسران و زياني است كه هيچ خسران و زياني با آن برابري و همگوني نميكند... ادامه دارد... |+| نوشته شده توسط عبدالله در یکشنبه 6 اسفند1385 و ساعت 18:43 تفسیر سوره عصر (1)
بسم الله الرحمن الرحيم والعصر(1) ان الانسان لفي خسر(2) الا الذين آمنوا و عملوالصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر(3) در اين سوره كوتاهي كه سه آيه دارد، برنامه كامل زندگي بشري شكل ميپذيرد و به تصوير درميآيد بدان گونه كه اسلام زندگي بشري را ميخواهد. نشانههاي جهانبيني ايماني با حقيقت بزرگ فراگيري كه دارد در روشنترين و دقيقترين شكل ممكن هويدا و پيدا ميآيند. اين سوره همه قانون اسلامي را در سخنان كوتاهي و با واژههاي اندكي وضع ميكند و مشخص ميدارد. ملت مسلمان را توصيف ميكند، و حقيقت و وظيفه آنان را بيان ميدارد، آن هم در يك آيه كه آيه سوم اين سوره است... اين همان اعجازي است كه جز خدا كسي توان آن را ندارد... حقيقت بزرگ و سترگي كه اين سوره رويهمرفته بيان ميدارد، عبارت است از: در طول زمان، و در همه قرون و اعصار، و در امتداد حيات انسان در همه ادوار، جز يك برنامه يگانه سودمند، و جز يك راه نجاتبخش، در ميان نبوده است و نيست. آن هم برنامهاي است كه اين سوره حدود و ثغور آن را ترسيم ميكند، و راهي است كه اين سوره نشانههاي آن را برميشمارد و مشخص ميدارد، هر برنامه و هر راهي جز اين برنامه و اين راه، هدر رفتن و هرزه شدن و زيانمند و زيانبار گرديدن است... (سوگند به زمان (كه سرمايه زندگي انسان، و فرصت و تلاش او براي نيل به سعادت دو جهان است!). انسانها همه زيانمندند، مگر كساني كه ايمان ميآورند، و كارهاي شايسته و بايسته ميكنند، و همديگر را به تمسك به حق (در عقيده و قول و عمل) سفارش ميكنند، و يكديگر را به شكيبايي (در تحمل سختيها و دشواريها و دردها و رنجهائي) توصيه مينمايند(كه موجب رضاي خدا ميگردد)) آنچه بايد ايمان است. كار شايسته و بايسته است. سفارش به حق و حقيقت است. توصيه به صبر و شكيبائي است... ادامه دارد... |+| نوشته شده توسط عبدالله در جمعه 4 اسفند1385 و ساعت 6:49 |
This free script provided by |

