تبليغاتX
روح زندگی
 نصايح حكمت آميز

وصيت حضرت علي (رض) به حضرت حسن (رض):

 

"از پدري که عمرش را به پايان رسانده و روزگارش را سپري نموده، دنيا را نکوهش مي‌کند، و اينک در مسکن مرده‌ها سکني گزيده و فردا از آن کوچ خواهد کرد، به فرزندي که به چيزي اميد بسته که بدان نخواهد رسيد، و راه کساني را در پيش گرفته است که هلاک شده‌اند، به فرزندي که بيماري‌ها او را نشانه گرفته‌اند، و او گرد روزهاست، و بلاها و مصائب او را هدف قرار داده‌اند و او بنده دنيا و تاجر کالاي فريبنده آن است، و اسير مرگ و هم‌پيمان ناراحتي‌ها و همراه غمها و در معرض آفت‌هاست و شهوت‌ها او را مغلوب کرده‌اند و جانشين مردگان است."

"اما بعد: پشت کردن دنيا به من و فاصله‌گرفتن روزگار از من و روي‌آوردن آخرت به من، مرا از توجه به غير خود و توجه به پشت سر باز نمي‌دارد، اما وقتي غم مردم از ميان مي‌رود و تنها براي خودم غمگين مي‌شوم، فکر و انديشه‌ام با من صادقانه رفتار مي‌کند و مرا از هواي نفس دور مي‌کند، و به صراحت به آنچه در مورد من است مي‌پردازد، آنگاه تدبّر و تفکر مرا به چيزهايي مي‌رساند که جدّي بوده و شوخي‌بردار نيستند و هيچ دروغ و کذبي به آنها راه ندارد. تو پارة تن من و بخشي از وجودم و بلکه تمام وجودم هستي، چنان که اگر بلايي به تو برسد، گويا به من رسيده است. و اگر مرگ به سراغ تو بيايد، گويا مرگ من فرا رسيده است پس همان رنجي که به خاطر خود مي‌برم، براي تو نيز مي‌برم، از اين رو اين وصيت‌نامه را برايت مي‌نويسم چه بميرم و چه زنده ماندم، تو آن را به خاطر بسپار.

فرزندم تو را به تقواي الهي سفارش مي‌کنم، و به تو توصيه مي‌کنم که از فرمان الهي اطاعت کني و با ذکر خدا، قلب خويش را آباد گرداني، و به ريسمان الهي چنگ بزني، که اگر رابطة خود را با خدا محکم و استوار نمايي هيچ رابطه‌اي محکم‌تر از رابطه تو با او نخواهد بود.

قلبت را با موعظه زنده کن و با زهد آن را بميران و با يقين آن را نيرومند، و با حکمت آن را نوراني گردان. قلبت را با ذکر مرگ، مهار و با يادآوري فنا شدن، استوار بگردان. با بلاهاي دنيا به آن مهرباني و پارسايي بياموز. آن را از ستم و تجاوز روزگار و گردش ناخوشايند شب و روز بترسان. اخبار و حکايات گذشتگان را بر قلبت عرضه کن و بلايي را که پيشينيان بدان گرفتار شده‌اند، براي آن يادآوري کن. به ديار گذشتگان برو و بنگر که چکار کرده‌اند؟ و کجا رفته‌اند؟ و در کجا اقامت گزيده‌اند؟ خواهي ديد که آنها از دوستان جدا شده‌اند و در ديار غربت سکني گزيده‌اند. گويا تو بعد از اندک زماني به آنها خواهي پيوست و يکي از آنان خواهي شد.

پس منزل نهايي‌ات را آباد کن و آخرت خويش را به دنيا مفروش. در مورد آنچه نمي‌داني، چيزي نگو. جايي که موظف به سخن گفتن نيستي، سخن مگو. و در راهي که از گمراهي آن بيم‌داري، وارد مشو، زيرا دست‌ نگاه‌داشتن در هنگام حيرت و گمراهي بهتر از سوار شدن بر [موج] خطرهاست.

امر به معروف کن تا خود نيکوکار گردي، و بديها را با دست و زبانت انکار کن. بکوش تا از بدکاران دور باشي. در راه خدا آنگونه که شايسته و بايسته است تلاش کن و در راه خدا از سرزنش هيچ سرزنش‌کننده‌اي باک نداشته باش.

به خاطر حق وارد سختي‌ها شو. دين را بياموز. خود را به صبر و شکيبايي در برابر ناملايمات و ناخوشي‌ها عادت بده که شکيبايي در راه حق عادتي پسنديده است. در تمام کارها، خود را به خدا واگذار، که به پناهگاه مطمئن و مستحکمي دست يافته‌اي.

در دعا پروردگارت را با اخلاص بخوان، که بخشيدن و محروم‌ کردن به دست اوست و زياد استخاره کن

وصيت مرا به درستي درياب و به سادگي از آن نگذر، زيرا بهترين سخن آن است که سودمند باشد. بدان! علمي که سودمند نباشد، خيري در آن نيست و دانشي که سزاوار يادگيري نيست سودي ندارد.

و چون هر پدر مهرباني نگران تو بودم و فکرم به تو مشغول بود، بنابراين تو را درست تربيت نمودم و تو به مرحله جواني رسيده‌اي در حالي که داراي نيت درست و وجودي پاک هستي. و کوشيدم تا قبل از هر چيز، کتاب خدا و تفسير آن را به تو بياموزم و احکام اسلام و دستورات آن و حلال و حرام آن را به تو ياد دهم و به چيز ديگري نپردازم. امّا ترسيدم که مبادا آنچه مردم در آن اختلاف کرده‌اند، بر تو مشتبه شود و فريب آن را بخوري، همان گونه که بر مردم شبهه‌ناک شد و فريب آن را خوردند، گرچه آگاه‌کردن تو را نسبت به اين امور خوش نداشتم، اما آگاه‌شدن و استوارماندنت را ترجيح دادم تا تسليم هلاکت‌هاي اجتماعي نگردي و اميدوارم خداوند تو را دريافتن راه درست، توفيق دهد و تو را به آنچه مي‌خواهي، رهنمون کند. بنابراين وصيت خود را اينگونه تنظيم کرده‌ام.

پسرم! بدان آنچه از وصيتم را که بکارگيري‌اش را بيشتر دوست دارم ترس از خدا، انجام واجبات و پيمودن راهي است که پدرانت و صالحان خاندانت پيموده‌اند. زيرا آنان آنگونه که تو در امور خويشتن نظر مي‌کني در امور خويش نظر مي‌کردند، و همانگونه که تو درباره خويشتن مي‌انديشي، نسبت به خودشان مي‌انديشيدند، در نهايت آنچه را [تکليف] دانستند، به آن تمسک جستند و آنچه را بر آن مکلف نبودند، رها کردند. اگر نفس تو از پذيرفتن سرباز زند و خواهد چنانکه آنان بدانستند، بداند. پس تلاش کن تا درخواست‌هاي تو از روي درک و آگاهي باشد، نه آنکه به شبهات روي آوري و از دشمني‌ها کمک گيري. و قبل از پيمودن راه پاکان از خداوند ياري بجوي و در راه او با اشتياق عمل کن تا پيروز شوي و از هر کاري که تو را به شک و شبهه اندازد، يا تسليم گمراهي کند، بپرهيز.

و چون يقين کردي دلت روشن و فروتن شد و انديشه‌ات گرد آمد و کامل گرديد و اراده‌ات بر يک چيز متمرکز گشت، پس انديشه کن در آنچه برايت بيان نموده‌ام. اگر در اين راه آنچه را دوست مي‌داري، فراهم نشد و آسودگي فکر و انديشه نيافتي، بدان راهي را که ايمن نيست، مي‌پيمايي و در تاريکي، ره مي‌سپاري، زيرا کسي که اشتباه مي‌کند و در ترديد و سرگرداني مي‌افتد، طالب دين نيست و دست‌ نگه‌داشتن از اين کار بهتر است.

پسرم! در وصيت من درست بينديش و بدان کسي که مرگ در اختيار اوست، زندگي نيز به دست اوست. و پديدآورنده موجودات همان ميراننده آنهاست، نابودکننده‌ همان است که دوباره زنده مي‌کند، و همان که بيمار مي‌کند، شفادهنده نيز هست. و [بدان!] که دنيا جاودانه نيست، و آنگونه که خدا خواسته، برقرار است، از عطاکردن نعمتها، انواع آزمايش، پاداش‌دادن در معاد و يا آنچه را که او خواسته و تو نمي‌داني.

اگر درباره [فهم] جهان و تحولات روزگار مشکلي براي تو پديد آمد، آن را به عدم آگاهي و جهالت خودت ارتباط ده، زيرا تو ابتدا با ناآگاهي متولد شده‌اي و سپس [علوم را] فراگرفته‌اي و چه بسيار است آنچه را که نمي‌داني و انديشه‌ات در آن سرگردان است و بينش تو به آن راه ندارد، ولي بعداً آنها را فرا مي‌گيري.

پسرم! بدان که هيچ کسي چون رسول الله -صلى الله عليه وآله وسلم- از خدا آگاهي نداشته است، رهبري او را پذيرا باش و براي رستگاري، راهنمايي او را بپذير. همانا من از هيچ اندرزي براي تو کوتاهي نکردم و تو هر چه کوشش کني، نمي‌تواني آنگونه که من تو را مي‌بينم، خودت را بشناسي."

منبع: وبلاگ مناظره شيعه و سني

نوشته شده توسط اکبر( سنی) در پنج شنبه ۳۰ فروردين ۱۳۸۶ و ساعت  7:18

 توجه:"هدف از بيان از نصايع درس گرفتن است نه خداي نكرده توهين به آن بزرگان"

" و من الله التوفيق"

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط عبدالله در جمعه 31 فروردین1386 و ساعت 22:23  
 وحدت

وحدت

وحدت كلمه بسيار زيبايي كه در طول دورا ن حكومت جمهوري اسلامي بكرات شنيده شده، و هر گروه و مذهبي به نوعي آن را بكار مي‌برد. در طول تاريخ اسلام اولين بار اين كلمه به كار گرفته شد، وقتي مهاجرين به مدينه هجرت كردند، پيامبر عظيم الشان اسلام بين مهاجرين و انصار وحدت ايجاد كرد. انصار همه دارايي خود را با مهاجرين تقسيم كردند و حتي بهترين چيزهايي كه داشتند به آنها دادند و خود بر اين كار راضي بودند. وحدتي را به وجود آوردند كه تاريخ ديگر شاهدي همانند آن را به خود نديده است.

چقدر ما كه دم از وحدت مي‌زنيم حاضريم بخاطر آن فداكاري كنيم و ديگري را به خود ترجيح دهيم و او را شريك خود بدانيم و قدرت و ثروت خود را با او تقسيم كنيم، يا بر عكس دم از وحدت مي‌زنيم ولي منظورمان تصاحب قدرت و ثروت ديگران است نه تقسيم قدرت و ثروت خود.

شما جزء كدام گروه هستيد و چه نظري داريد؟

 لطفا با نظرات خود راه رسيدن به وحدت را بيان كنيد و چگونه مي‌توانيم از شعار به واقعيت برسيم آيا روزي شاهد وحدت بين مذاهب و اقوام مختلف در ايران خواهيم شد؟

بياييد قبل از ايجاد تنش و درگيري بين اقوام و مذاهب قدمي در جهت وحدت برداريم و همگي به ريسمان الهي چنگ زنيم كه تنها راه نجات است.

"واعتصموا به حبل لله جميعا و لا تفرقوا"

 

|+| نوشته شده توسط عبدالله در پنجشنبه 9 فروردین1386 و ساعت 22:32  
 تفسر سوره عصر (6)

نتيجه گيري

اين كار سود بردن و زيان ديدن در اين زمين است. اين كار و بار هر چند بزرگ و سترگ است وقتي كه با كار و بار قيامت سنجيده مي‌شود و مقايسه ميگردد، كوچك و ناچيز مي‌نمايد. آنجا، بلي آنجا، سود حقيقي و زيان حقيقي است. آنجا كه زمان طولاني است و زندگي باقي و جاودانه است، و جهان جهان حقيقت است... آنجا سود بردن و زيان ديدن است: به دست آوردن بهشت و رضا است، يا از دست دادن بهشت و رضا است. آنجا انسان به كمال نهائي و ممكن خود مي‌رسد، يا سر در نشيب مي‌نهد و سقوط مي‌كند و انسانيت خود را از دست مي‌دهد، و كارش بدانجا مي‌كشد كه ارزش او از سنگ كم‌تر مي‌گردد، و از لحاظ آسايش پايين‌تر از سنگ مي‌شود:

(الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات، و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر)

راه يكي است و دو تا و چند تا نمي‌گردد. راه ايمان و عمل صالح و وجود گروه مسلماني كه به حق و حقيقت توصيه مي‌كند و به صبر و شكيبائي فرا مي‌خواند، و متفق و متحد مي‌ماند و مي‌ايستد بر پاسداري از حق و حقيقت، و از صبر و شكيبائي توشه برمي‌گيرد.

راه يكي است. بدين خاطر دو نفر از اصحاب پيغمبر خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) وقتي كه به همديگر مي‌رسيدند از يكديگر جدا نمي‌شدند تا يكي بر ديگري سوره (والعصر) را مي‌خواند، و آن‌گاه يكي از ديگري خداحافظي مي‌كرد... آنان بر اين قانون الهي پيمان مي‌بستند. بر ايمان و خوبي پيمان مي‌بستند. بر توصيه به حق و حقيقت و صبر وشكيبائي پيمان مي‌بستند. به يكديگر قول مي‌دادند كه پاسداران اين قانون باشند. عهد و پيمان مي‌بستند بر اين قانون بماننند و محافظان آن باشند...

والسلام علي من اتبع الهدي

برگرفته از تفسير في ظلال القرآن      تاليف: سيد قطب      ترجمه: دكتر مصطفي خرم‌دل           نشر احسان

|+| نوشته شده توسط عبدالله در چهارشنبه 8 فروردین1386 و ساعت 20:31  
 تفسر سوره عصر (5)

توصيه به حق و حقيقت و سفارش به صبر و شكيبايي

از لابلاي توصيه به حق و حقيقت و سفارش به صبر و شكيبايي، تصوير ملت مسلمان يا گروه مسلمان نمودار و پديدار مي‌آيد كه داراي هستي ويژه‌اي، و رابطه خاصي، و رويكرد يگانه‌اي است. ملت مسلمان گروهي است كه هستي خود را احساس مي‌كند و خويشتن را مي‌شناسد. همچنين به وظيفه خود آشنا است و آن را مي‌داند. با حقيقتي آشنا است كه ايمان و كار خوب است. كار خوبي كه از جمله شامل رهبري بشريت و رهنمود و رهنمون انسانها در مسير ايمان و كار نيك و پسنديده، و توصيه و سفارش همديگر به چيزهائي است كه ملت مسلمان را در چنگ زدن به امانت بزرگ و برخاستن براي رساندن اين امانت بزرگ به جامعه بشريت است.

از لابلاي واژه توصيه و سفارش، و از لابلاي معني و طبيعت و حقيقت توصيه و سفارش، تصوير ملت يا گروه متحد و متفق و داراي ضمانت اجتماعي پديدار و نمودار مي‌آيد: ملت برگزيده و هوشيار و پابرجا بر حق و عدل و خير در زمين... اين والاترين و روشن‌ترين تصوير ملت برگزيده است... اسلام از ملت اسلام مي‌خواهد اين چنين باشد... از ملت اسلام مي‌خواهد كه ملت برگزيده و نيرومند و هوشيار و آگاه باشد، و از حق و حقيقت و خير‌ و خوبي پاسداري نمايد. به حق و حقيقت توصيه و سفارش كند، و ديگران را به اسقامت و ماندگاري بر مودت و محبت و تعاون و همياري و برادري و دوستي توصيه و سفارش نمايد.

توصيه و سفارش به حق و حقيقت ضرورت دارد. براي اداي اين حق و ترويج آن برخاستن و به كار پرداختن دشوار است. بازدارنده‌هاي حق بسيار است: هوا و هوس نفس انسان، منطق مصلحت، جهان‌بينيهاي محيط، طغيان و سركشي طاغيان و سركشان، ظلم و ستم ظالمان و ستمگران، و ...

توصيه و سفارش، پند و اندرز دادن، و رهنمود و رهنمون كردن، و دل و جرات بخشيدن، آگاه كردن از قربت و نزديكي موجود در هدف و فرجام، و برادري و دوستي ورزيدن در حمل بارهاي سنگين وظيفه و تكليف، و حمل بار امانت. توصيه و سفارش، چندين برابر گرديدن رويكردهاي فردي و شخصي است. چرا كه همه آنها با همديگر به كار مي‌پردازند، در نتيجه چندين برابر مي‌شوند. احساس هر پاسدار حق و حقيقتي را چندين برابر مي‌گرداند همين كه ديگران با او هستند و او را توصيه و سفارش مي‌كنند و دل و جرات مي‌دهند، و با او مي‌ايستند و دوستش مي‌دارند و تنها رهايش نمي‌كنند  و خوار و رسوايش نمي‌دارند... اين آئين كه آئين حقي است برجا و برپا نمي‌ماند مگر اين كه گروهي از آن پاسداري نمايند، گروهي كه هميار و همكار و توصيه و سفارش كننده و داراي ضمانت اجتماعي و متفق و متحد  و همپشت و همرزم براين منوال و روال باشند.

همچنين توصيه و سفارش به صبر و شكيبائي ضرورت دارد، چه ايمان داشتن و كار نيك و پسنديده كردن، و از حق و عدل پاسداري نمودن، از سخت‌ترين و دشوارترين چيزهايي است كه فرد و گروه با آن روياروي مي‌گردند. بايد صبر و شكيبائي كرد. بايد صبر و استقامت در جهاد با ديگران داشت. بايد در برابر اذيت و آزار و دشواري و مشقت صبر كرد. بايد در برابر باد به غبغب انداختن باطل و افتخار كردن و به خود نازيدن شر و بلا صبر كرد و استقامت ورزيد. بايد در برابر طولاني شدن راه و بعد مسافات و دوري مراحل و پنهان و نهان بودن نشانه‌هاي راه و دوري مقصد صبر و شكيبائي داشت.

توصيه و سفارش به صبر و شكيبائي، قدرت و توانائي را چندين برابر مي‌كند، چون احساس به وحدت هدف، و وحدت رويكرد و جهت، و همپشتي و همياري، همگان را برمي‌انگيزد، و ايشان را با توشه محبت و اراده و اصرار مجهز مي‌سازد... و سائر معاني و مفاهيم گروهي كه صبر و شكيبائي آنها را برمي‌انگيزد، و حقيقت اسلام برجاي نمي‌ماند مگر در فضاي آنها، و بارز و برجسته خودنمائي نمي‌كند مگر در لابلاي آنها... بدون آنها زيان و هدر رفتن است و بس.

ادامه دار د...

 

|+| نوشته شده توسط عبدالله در شنبه 4 فروردین1386 و ساعت 18:15